ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )

215

سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )

حوالى ظهر متصدى ايستگاه براى ناهار پلوى خوشمزه‌يى تهيه كرده بود كه با اشتهاى كامل آن را خوردم . بعد از صرف ناهار آن مرد مهربان و خوش خدمت از من دعوت نمود به اتفاق هم از گل‌هاى كوكب باغچه‌اش و قسمتى را كه پنبه كاشته بود و سفيدى پنبه‌ها در غوزه تازه داشت بيرون مىزد ، ديدن كنيم . من با آنكه ذوق اين‌گونه كارها را ندارم ، ولى تو ذوقش نزدم و از باغچه و حسن سليقه‌ى او خيلى تعريف كردم . بعد از تماشاى گل‌ها پيشنهاد نمود به اردوى سوزمانىها - كه در يك فرسنگى دهكده اتراق كرده بودند - برويم . اين پيشنهاد عالى بود . بلافاصله دو اسب زين كرده و با هم راه افتاديم . اردوى آنها بيش از سى چادر نداشت و ورود من به جمع آنان نظير اين بود كه كسى در يكى از دهكده‌هاى آردن « 1 » ناگهان فيلى را ببيند . تمام اهل قبيله درحالىكه فرياد مىزدند : « فرنگى ! فرنگى ! » دور ما را احاطه كردند . مرد و زن قاطى هم بودند . زن‌ها حجاب نداشتند و صورتشان بسيار خوش‌تراش ولى سخت دريده بود . راهنماى من خطاب به جمعيت چند كلمه حرف زد ، بلافاصله پيرمردى كه در صورتش نوعى شيطنت و بدجنسى مشهود بود ، از ما دعوت نمود از اسب پياده شويم و به درون يكى از چادرها برويم . آن‌گاه روى مخده‌هاى كلفتى نشستيم و بعد از صرف چند استكان چاى منتظر بقيه‌ى قضايا شديم . بعد از يك ساعت و نيم انتظار سه نفر نوازنده ، يكى با سرنا ، ديگرى با دف و سومى با نوعى آلت موسيقى كه شبيه به گيتار بود وارد شدند . به همراه آنها سه دختر نيز بودند كه خود را با چادر قرمز رنگى سخت پوشانده بودند . اين دخترها بلادرنگ چادرها را از سر برداشتند ، آن‌گاه گيرايى و زيبايى چهره‌شان از پشت حجاب كمى - كه هنوز روى صورتشان باقى بود ، با درخشندگى خاصى نمايان گرديد . صورت كاملا بيضى شكل ، چشمان سياهى كه انبوهى از مژگان بلند بر آنها سايه انداخته بود ، خرمن گيسوان دراز كه تا انحناى موزون كمرشان مىرسيد ، حركات دلفريب و حتى پرخاش مليح‌شان ، از هر سه نفر آنان آيتى از حسن و طنازى ساخته بود . جامه‌هاى آبى رنگ زرىدوزى شده‌ى كوتاهى به تن كرده بودند كه در زير گلو باز بود و قسمتى از بدنشان از زير پيراهن نازك تقريبا نمايان مىشد . شليته‌ى پف كرده‌يى پوشيده بودند كه روى شلوار چسبان تورى مانندى مىافتاد . نوعى كلاه ابريشمى سرخ رنگ كوچك زردوزى شده‌يى را نيز بر سر گذاشته بودند .

--> ( 1 ) . Ardennes ، يكى از ايالات شمال شرقى فرانسه . م .